رو به جلو
علمی فرهنگي
من آنروز از گل و لای و خاک سنگرها بر لباسهای ساده ام لذت می بردم و بعضی ها امروز از شلوارهای لی خاک نما و پاره پوره خارجی ! من آنروز در جبهه زیر آفتاب داغ ، چفیه بر سر می انداختم تا نسوزم ، بعضی ها امروز رو سری از سر انداخته اند که موی سر به نامحرم نشان داده و بسوزند ودیگران راهم بسوزانند ! من آنروز در خط مقدم برادران غریبه زیادی را می دیدم و به همه می گفتم : خدا قوت، نه خسته برادر! ، بعضی ها امروز برای طرح دوستی ، فقط با عجله از همه می پرسند : ASL? من در شب قبل از عملیات بر دستانم حنا می زدم تا در جشن پیروزی یا شهادت شرکت کنم ، بعضی ها امروز بر چهره شان هفت قلم مواد آرایشی خارجی می زنند تا به نامحرم بگویند : من های کلاسم ، نگاهم کنید ! من آنروز در وصیت نامه ام می نوشتم : خواهرم حجاب تو بر علیه دشمن از خون من موثر تر است ، بعضی ها امروز حتی در پروفایل شان می نویسند : همیشه به روز هستم ، دوره و زمانه عوض شده و عشق من مد گرایی و تقلید از غربی هاست !چادر را تجربه نکرده ام ، قدیمی است ! من آنروز در بیسیم از بچه های پشتیبان می خواستم از طرفم برای دشمن نخود و آجر و سنگ ( آتش) بفرستند ، بعضی ها امروز به هر ناشناسی می گویند : برایم شارژ بفرست ! من آنروز مشامم از بوی دود و باروت پر بود و برای رسیدن به هدفم ، از آن لذت می بردم ، بعضی ها امروز از بوی الکل در انواع ادکلن های خارجی ! من آنروز خشاب و اسلحه ام را برای نابودی دشمن در بغل گرفته بودم و بعضی ها امروز سگ های نجس تزئینی گران قیمت را ! من آنروز در جبهه ، اوقات فراغتم را در چاله هایی ، قرآن و دعا می خواندم ، اسغفار می کردم و لذت می بردم ، بعضی ها امروز در چت رو م ها به دنبال عشق ناشناس و گمشده ساعتها به بطالت ، پرسه می زنند و روم عوض می کنند ! من آنروز در هنگام عملیات ، در گوشی بیسیم ، یا زهرا(س) و یا حسین(ع) می گفتم و بعضی ها امروز در گوشی خود ،از نفس ، عشق ، ناز و فدایت شوم به نامحرم و ناشناس! من آنروز در خط ، یک دست لباس خاکی داشتم وبا آن احساس غرور ، زیبایی و عزت کرده و شکر خدا می گفتم ، بعضی ها امروز لباس های رنگارنگ خارجی و صورتی تزئین شده اما خود انگاره ای زشت که هیچگاه با تغییر مد ،از خودشان راضی نمی شوند ! من آنروز با ذکر استغفرالله وقت می گذراندم و بعضی ها امروز با دگمه های بیجان موبایل برای اس ام اس های عاشقانه جدید و یا کلیدهای کیبورد برای ارسال پی ام های عمومی دعوت به دوستی با نامحرمان در چت روم ها ! من آنروز باد گیرم را تا روی دست و پا می کشیدم تا شیمیایی نشوم و برای دفاع توان داشته باشم، بعضی ها امروز شلوار و مانتوی کوتاه را انتخاب کرده اند که رهگذران را هم آلوده کنند ! من آنروز در خط مقدم حتی مراقب عطسه هایم بودم که حضور گروهانم را به دشمن راپرت ندهم ، بعضی ها امروز بی واهمه در خیابان قه قه می زنند و با بزک وآرایش و البسه رنگارنگ ، جلب تو جه نامحرم کرده و می گویند : مرا نیز به حساب آورید ، آدمم ! من آنروز قبل از عملیات از حلالیت خواهی از همرزمانم و بعد از عملیات ، از شکر خدا و یاد دوستان شهیدم صحبت می کردم و بعضی ها امروز از پایان سریال های عاشقانه فارسی وان و من و تو و مارک نوشیدنی های سر میز آنها ! من آنروز بعد از عملیات از بلندگوهای گوشه و کنار خط ، بهر نبردی بی امان ... را می شنیدم ، و بعضی ها امروز با سیستم گوش خراش ماشین بابا ، آهنگ های رپ با الفاظ رکیک به محارم ! من آنروز از اطلاعات شخصی خود و دسته و گروهانم مراقبت می کردم تا دشمن از آن سوء استفاده نکند ، بعضی ها امروز حتی مشخصات و عکس های شخصی و خانوادگی شان را بی پروا در فیس بوک و توئیتر منتشر کرده تا نامحرمان و بیگانگان هم آن را ببینند ! من آنروز در خط مقدم ساعت ها بیدار می ماندم تا دشمن غافلگیرمان نکند بعضی ها امروز ساعتها برای ملاء عام و مد نمایی ، خود را تزئین می کنند تا با کار کم بهای خود ، نامحرمان را غافلگیر کنند! من آنروز به شوق شرکت در عملیات یا به یاد همسنگران شهیدم اشک می ریختم و قصد انتقام از دشمن را داشتم ، بعضی ها امروز برای شکستهای عشقی شان افسرده اند و قصد انتقام از تمام آدمها و زمین و زمان را دارند ! من آنروز سرنگ ضد شیمیایی بر بدن خود شلیک می کردم ، بعضی ها امروز ، گونه بر رخ خود تزریق میکنند تا مبادا حقیر باشند ، و شاید بیشتر به چشم نامحرم بیایند ! من آنروز خواب را بر چشمانم حرام می کردم تا ذلیل حمله غافلگیرانه دشمن نشوم ، بعضی ها امروز خواب را با نگاه به مانیتور کوچک موبایل برای اعلام تعهد باطل به نامحرم ، بر خود حرام کرده اند! نه ! این قرارمان نبود ! ما رفتیم تا شما نیز راهمان را ادامه دهید ، رفتیم تا امنیت امروز را به ارمغان بیاوریم و تو بتوانی عفت و حجاب فاطمی را بر گزینی ! رفتیم تا دشمن ، نتواند حیای شما را به بی حیایی تبدیل کند ،رفتیم تا اطاعت کنیم از قرآن و رسول و اولی الا مر ، تو هم مراعات کن ! بر گرد و اندکی بیاندیش ؛ ... ما خون دلها خورده ایم ! منبع : وبلاگ زیبا وب ، برگزیده ای از یادداشت های یک جانباز شرکت کننده در عملیات ، والفجر 8 ، کربلای5 ، نصر و ... کشورهای ضعیف وقتی می خواهند تکنولوژی ساخت یک محصول پیشرفته را به دست آورند ، از مجموعه روش هایی استفاده می کنند که تحت نام دانش مهندسی معکوس دسته بندی می شوند. مثلا اگر بخواهند دانش ساخت و تولید یک مدل تلویزیون دیجیتالی جدید را پیدا کنند ، ابتدا با حسابگری و دقت بی نظیر از تک تک اجزای تلویزیون اطلاعات برداری می کنند و به تدریج شروع به دمونتاژ یا باز کردن تک تک واحدها و نهایتا تک تک عناصر سازنده واحدها می کنند و از این مسیر و با کمک آزمایشات متعدد سعی می کنند مسیر طی شده توسط سازنده اصلی برای رسیدن به این محصول پیشرفته ( در مثال ما تلویزیون دیجیتالی) را کشف کنند. در هر جنگلی بنا بر حکمت خداوند متعال بر اساس چرخه حیات وحش شیرها و روباه هایی هستند که بر اساس غریزه زیست میکنند. و همیشه عده ای بنام شکارچی برای لذت و طمع در پی شکار حیوانات در می آیند. در بین همه حیوانات شیر بخاطر جسارت و روحیات استواری به سلطان جنگل معروف است. و روباه بخاطر روحیات فریب به مکار شناخته می شود. در همه جنگلها وقتی شکارچی وارد جنگل میشود اول به فکر شکار حیوانی به خصوصیات شیر هست حالا مگر اینکه روباه به اتفاق به تورش بیافتد تا شکار کند. به قولی اگر شیر باشی شکارت میکنند اگر ضعیف باشی ذلیلت میکنند. حالا در جامعه ماهم دقیقا همینطور هست عده ای شکارچی در پی شکار شیرها هستند و عده ای روباه هم بفکر فریب شیر و شکارچی هستند. بقولی وقتی شما انسان با شخصیت و با علم و احیانا پولداری باشی همیشه مورد چشم طمعی هستی که روباه صفتانه در پی شکار شما هستند. اگر درس بخوانی و مذهبی باشی و پول داشته باشی مطمئنا به خاطر مشترکات زیادی که داری شکارچی های روباه صفت زیادی دنبالت خواهند بود توجه داشته باشید که تا اینجا که توضیح دادم کسی در جامعه بدنبال روباه برا شکار نرفته چون روباه همیشه راه فرار به هر طرقی که ممکنه چه اخلاقی و چه اکثرا ضد اخلاقی رو انجام میده و ممکنه هر لباسی بپوشه و هر قیافه ای داشته باشه. در حالی که شیر صفت ها به جهت مردانگی و غیرت و با عرضه بودنش راه نامردی رو انتخاب نمیکنند. حالا مردونه شما از کدوم دسته اید؟ مثل شیر زندگی میکنید یا روباه؟ باز هم آمدی تو بر سر راهم اندکی صبر سحر نزدیک است همه پستی های اخلاقی از دروغ و ریا و تملق و ظلم، ناشی از دنیا پرستی است و همه فضایل عالیه انسانی معلول بی اعتنایی و زهد و عدم قناعت به زندگانی دنیاست.آدم دنیا پرست و مادی نمی تواند شجاع باشد و گذشت داشته باشد، نمی تواند حریت و آزادگی داشته باشد. کسی که حد علم و فکرش بالاتر از اینهاست ، از فراق دنیا نمی ترسد، از کم و بیش دنیا باک ندارد ، شجاع و با جرات می شود، حریت و آزادگی پیدا می کند ، عفت و تقوا پیدا می کند، گذشت و فداکاری پیدا می کند. (حکمت و اندرزها ص ۸۸ شهید مطهری) دکتر علی شریعتی : « کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود آن هم به سه دلیل؛ اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید . و سوم – که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت! … چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ، آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه : زن داشتم ،سیگار می کشیدم وکچل شده بودم. وتازه فهمیدم که خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران که ابراز انزجار می کند ممکن است در خودش بوجود آید.
با رسیدن بهار، طبیعت ردای سبز بر تن می کند. چکاوک ها، هزار دستان و قمریان، نغمه ها و سرودهای فرح بخش و تازه سرمی دهند و انسان ها را به مهرورزی، گره گشایی و هم گرایی فرا می خوانند. بهار، پیام آور عشق و رویش است و موسم سرور و آشتی و به همین خاطر است که خواستنی است و با آمدنش دل ها سرشار از سرور و جان ها معرفت می یابد. بهار، پیام آور تعادل است و اینکه در سایه تعادل، زندگی زیبا می شود. با دیدن بهار، رحمت و محبت خداوند را به یاد می آوریم. در اینکه چشمه مهر ایزد همواره به سوی آدمیان و همه موجودات، سرازیر است و ما اگر او و نشانه هایش را فراموش کنیم، او هرگز ما را فراموش نمی کند و با دگرگونی فصل ها نیز به جلوه گری قدرت بی پایانش می پردازد تا شاید دلی به یاد او افتد و به شوق او بتپد و بر اثر تماشای جلوه هایش، اشک شوق از چشمی جاری شود. اساسا جهان هستی، آینه دار خداست و جمال پروردگارش را به تماشا گذاشته است. به تعبیر زیبای حافظ: بهار نیز یکی از باشکوه ترین جلوه های خدا در جهان هستی است که می توان با تماشای آن، نقبی به عالم معنا زد و راهی به سوی خدا یافت و جمال پروردگار را به تماشا نشست. چه زیبا سروده است، سعدی شیرازی: بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار بلبلان وقت گل آمد که بنالند از شوق نه کم از بلبل مستی تو بنال ای هشیار آفرینش همه تنبیه خداوند دل است دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار خبرت هست که مرغان سحر می گویند آخر ای خفته! سر از خواب جهالت بردار آزادي دين و آزادي عقيده 
من آنروز یک عشق داشتم ؛ پیروزی یا شهادت ، بعضی ها امروز هر ساعت ، عاشق و معشوق آدم های غریبه می شوند و به سادگی دل می دهند و دل ربایی می کنند!



ملا نمی دانست که خر از پله بالا می رود، ولی به هیچ وجه از پله پایین نمی آید. هر کاری کرد الاغ از پله پایین نیآمد. ملا الاغ را رها کرد و به خانه آمد که استراحت کند. در همین موقع دید الاغ دارد روی پشت بام بالا و پایین می پرد. وقتی که دوباره به پشت بام رفت، می خواست الاغ را آرام کند که دید الاغ به هیچ وجه آرام نمی شود. برگشت.
بعد از مدتی متوجه شد که سقف اتاق خراب شده و پاهای الاغ از سقف چوبی آویزان شده، و سرانجام الاغ از سقف به زمین افتاد و مرد!
ملا نصر الدین با خود گفت لعنت بر من که نمی دانستم اگر خر به جایگاه رفیع و بالایی برسد هم آنجا را خراب می کند و هم خودش را از بین می برد

مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست؟
به دست مردم چشم، از رخ تو گل چیدن

استاد شهيد در اين رابطه به تبيين سلسله مسايلي ميپردازد كه ميشود آزادي عقيده را به اجبار متوقف ساخت و آن زماني است كه تحت پوشش هاي اغفال گرايانه و توطئه خيز، نيت هاي شوم كه ضد آزادي فرد است، دنبال ميشود. ايشان معتقدند: «احزاب و افراد در حدي كه عقيده خودشان را صريحاً ميگويند، و با منطق خود به جنگ منطق ما ميآيند، آنها را ميپذيريم. اما اگر بخواهند در زير لواي اسلام، افكار و عقايد خودشان را بگويند، ما حق داريم كه از اسلام خودمان دفاع كنيم و بگوييم اسلام چنين چيزي نميگويد، حق داريم بگوييم به نام اسلام اين كار را نكنيد»[24].
اساساً از نظر استاد، آزادي ابراز عقيده و بيان آن، متكي به اين است كه فكر خودمان را، يعني آنچه را واقعاً به آن معتقد هستيم، بگوييم. استاد بر اين باور است كه «از نظر اسلام، تفكر آزاد است، شما هر طور كه ميخواهيد بينديشيد، بينديشيد، هر طور كه ميخواهيد عقيده خودتان را ابراز كنيد ـ به شرطي كه فكر واقعي خودتان باشد ـ ابراز كنيد، هر طور كه ميخواهيد بنويسيد، بنويسيد، هيچ كس ممانعتي نخواهد كرد»[25]. اكنون به اين مسأله ميرسيم كه در چه مواردي بشر را بايد آزاد گذاشت؟ در چه مواردي اجبار و تحميل آن جايز نيست؟
استاد با اشاره به آيه «لا إكراه في الدين قد تبيّن الرّشد من الغيّ»[26] ميفرمايد: دين و ايمان اجباري نيست و اين آيه ميتواند خطاب به پيامبر، ناظر به اين مطلب باشد كه: تو از مردم ايمان ميخواهي، مگر با اجبار هم ميشود كسي را مؤمن كرد؟
در قرآن مجيد خطاب به پيامبر آمده است: «فذكّر إنما أنت مذكر، لست عليهم بمصيطر»[27] اي پيامبر! وظيفه تو گفتن و ابلاغ و يادآوري است، تو كه مسلط بر اين مردم نيستي كه بخواهي به زور آنها را مؤمن و مسلمان كني. پس بعضي از موضوعات است كه خود آن موضوعات زوربردار و اجباربردار نيست. طبعاً در اينگونه مسايل بايد مردم آزاد باشند. اصلاً بشر را بايد در اين مسايل كه بايد در آنها فكر كنند، آزاد گذاشت تا به حدّ رشد و بلوغ اجتماعي برسند كه از جمله اينها رشد فكري است. استاد ميفرمايند:
«اگر مردم در مسايلي كه بايد در آنها فكر كنند از ترس اينكه مبادا اشتباه بكنند، به هر طريقي آزادي فكري ندهيم يا روحشان را بترسانيم، اين مردم هرگز فكرشان در مسايل ديني رشد نميكند و پيش نميرود. ديني كه از مردم در اصول خود تحقيق ميخواهد (و تحقيق هم يعني به دست آوردن مطلب از راه تفكر و تعقل) خواه ناخواه براي مردم آزادي فكري قايل است»
ايشان متذكر ميشوند كه رشد يك ملت به اين است كه آزادش بگذاريم ولو در آن آزادي ابتدا اشتباه هم بكند، صد بار هم اگر اشتباه بكند باز بايد آزاد باشد و الاّ اگر به بهانه اينكه اين ملت رشد ندارد بايد به او تحميل كرد، آزادي را براي هميشه از او بگيرند، اين ملت تا ابد غيررشيد باقي ميماند.
«علت اينكه در دنياي اروپا، آزادي دين و آزادي عقيده را اينطور فرض كرده اند كه عقيده بشر بايد به طور كلي آزادي باشد، بخشي از آن را ميتوان عكس العمل جريان تفتيش عقايد كليسا دانست»[18]. كليسا كه يك مركز قدرتمند محسوب ميشد، ميآمد تجسس ميكرد ببيند آيا كسي در مسائلي كه كليسا درباره آن اظهار نظر كرده است، فكري خلاف دارد يا نه؟ ولو فكر او فكر علمي و فلسفي و منطقي بود، تا ميديدند چنين فكري پيدا شد، فوراً آن را به عنوان يك جرم بزرگ تلقي ميكردند و به محكمه اش ميكشاندند و شديدترين مجازات ها از نوع سوختن زنده زنده را در مورد او اعمال ميكردند. استاد در جايي ديگر گرايش به ماديگري را از نتايج سياست هاي مستبدانه كليسا بر ميشمرد. «كليسا چه از نظر مفاهيم نارسايي كه در الهيات عرضه داشت و چه از نظر رفتار غيرانساني اش با توده مردم، خصوصاً طبقه دانشمندان و آزادفكران، از علل عمده گرايش جهان مسيحي ـ و به طور غيرمستقيم جهان غيرمسيحي ـ به ماديگري است»[19]. اما ايشان معتقد هستند كه نظر اسلام منافاتي با مسأله آزادي ندارد و به معناي اختناق و خفقان اجتماعي نيست، زيرا ميفرمايند: «از نظر اسلام، مفاهيم ديني هميشه مساوي آزادي بوده است، درست برعكس آنچه در غرب جريان داشته، يعني اينكه مفاهيم ديني مساوي با اختناق اجتماعي بوده است»
| Design By : Pichak |



